خرید بک لینک
امروز که تو بیدار شدی : روز شروع شد و با اولین غم و درد امروزت هوای زندگیم ابری شد...

امروز که تو بیمار بودی سراسر بدنم تیر کشید و نگران و دپرست بودم...

دلم می خواست باشم که پتویی شم برات گرم و نرم...

دلم میخواست باشم که حوله ای گرم کنم برای نوک انگشتات مقابل سوز و نسیم سرد

دلم میخواست که باشم و دست روی پیشونیت بذارم و موهای بلند و قشنگت رو نوازش کنم

دلم میخواست بودم و مدام برات میوه پوست می کندم و چشم بندت می شدم...

دلم میخواست تمامی درد هات به من بیفته و تو سرحال و شاد باشی...

امروز که تو معده درد داشتی هرچه خوردم مزه لیمو شیرینی میداد که نیم ساعته کارت به جیگرش خورده...

امشب که تو اون نگرانیو داشتی دلم میخواست من میمردم و زمان رو به عقب بر میگردوندم و اینطور امشب تو اذیت نباشی...

اینطور تو غمگین نباشی...

وقتی رفتی دکتر و آمپول زدی من درد کشیدم وقتی قرص هاتو خوردی من آب سر کشیدم و الان که تو خوابی من چقدر دلم میخواد نقاش خواب تو باشم که زیباترین صحنه هارو برات بیارم...

سعدی برات بخونم حافظ برات بخونم و از نقاشی های ونگوگ گرفته تا فرشچیان و هرچه که زیباست برات روی پس پشت مردمکان چشمت نقاشی کنم...

برات تخت خواب و گهواره شم و خواب تو شیرین باشه...

الان که خوابی می نویسم...

چقدر امشب شرمنده بودم..چقدر امشب عاشق تر از دیروز و کمتر از فردا دوستت دارم...

چقدر امشب خوشحال بودم که تو سالم رسیدی خونه و خوابیدی...

چقدر با حواس پرتیت موقعه خواب از بیحالی من دلم آروم میگرفت ...

چقدر دلم میخواد که فردا که بیدار میشی تو خوشبخت ترین دنیا باشی...

چقدر من دوستت دارم...

چقدر من بی تو غریب...

چقدر من با تو خوشبخت....

0520000005200000052000000520000000800000

من ادیتام تموم شد...

میرم بخوابم...

آرزو میکنم تا صبح خواب تورو ببینم...

شبت بخیر یگانه اُمید و نور و خوشبختی من روی زمین...

آروم بخوابی.. ❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️

بامداد جمعه / صبح شنبه / ساعت 3:01 دقیقه صبح .

برچسب: نویسنده: علی توکلی تاريخ: شنبه 27 بهمن 1397 ساعت: 22:32

صفحه بندی