منم خیلی می ترسم...
بهار عزیزم..زیباترین موجود هستی من...خدای من...قدیس و صنمای من...
ترس ، ترس از دست دادنت...ترس اینکه روزی دیگه نخوای من تورو بپرستم...
ترس اینکه باد های گرگ صفتی که توی شهر وزیده میشه تورو به عقب برونه و دستای من به تو نرسه که محکم بگیرمت وقتی که شب آغاز ندیدنت میشه...
ترس اینکه من شرمنده ی تو باشم وقتی که از ته قلبم میخوام همه جان و جهانم رو تقدیمت کنم و نتونم...
وقتی که تورو نتونم جوری که می خوام خوشحال کنم...
زیباترینم...
امروز برام بینهایت روز قشنگی بود....امروز وقتی که به دیدنت میومدم ضربان قلبم بالا میزد و پاهام به سرعتی زمین رو طی میکردن تا زودتر به تو برسم و وقتی تورو دیدم انگار از پُل سراطم گذشتم و به بهشت رسیدم...
وقتی رفتیم اون مسجد قدیمی و تو رفتی تو...با خدا نشستم و حرف زدم : گفتم ببین که چه فرشته ای داری روی زمین..ببین که چقد زیباس.. ببین که چقدر تورو نزدیکم میکنه با یک لحظه تماشاش...
وقتی تو سردت می شد دلم میخواست آب شم برم زیر زمین... دلم میخواست یه ماشین خیلی خوب میداشتم که تورو داخلش با بخاریش گرم کنم...دلم میخواست برم بهترین پالتوی گرم رو بخرم و بیارم تو بپوشی دلم میخواست فصل رو عوض کنم که تو سرما رو انقداحساس نکنی و وقتی رفتیم 5 عصر و هنوز چیزی نخریده بودم برات دلم میخواست زمان توقف کنه دلم میخواست نرسیم دلم میخواست بشه که میخوام بشه..
وقتی نشسته بودیم و گفتی پکری پکر این بودم که نشد جوری که میخواستم بشه..اینکه دست خالی اومدم شرمنده گی تمام وجودم بود و وقتی بهم اون کادوی خیلی با ارزش رو دادی اشک شوق به حجم یک سد پشت پلک هام نشسته بود...
و به سختی کنترلش کردم و از ته وجودم خوشحال و زبونم بند اومده بود..نمی دونستم از خوشحالی چیکار کنم و در کنارش احساس شرمندگی منو داشت قورت میداد و من با چشمای تو آروم شدم...
بهارم...
هربار که تو جایی رو نگاه میکنی و کسی اونجاست می ترسم..
هربار که به چیزی خیره میشی می ترسم و از ته دلم میخواد اون چیز رو برای تو به دست بیارم..
حتی اگه اون خورشید باشه...حتی اگه ماه باشه..حتی اگه یک ستاره در دوردست ترین جای کیهان باشه..
و من با این شوق و ذوق و خوشحالی تو نفس میکشم...
ممنونم بابت تمامی ثانیه هایی که منو توی قلبت داری..
که اجازه میدی بپرستمت..
که وجود داری...
بهترین من..
ولنتاینمون مبارک...❤️
عاشـــــقتم.. ❤️❤️❤️
25/ بهمن / 1397
برچسب:
نویسنده: علی توکلی